X
تبلیغات
شهر اندیشه فاز یک

شهر اندیشه فاز یک

شرایط شهری و اجتماعی فاز یک اندیشه- هنجار و ناهنجاریهای رفتاری در جامعه شهری

شهر اندیشه فاز یک

سلام من در تهران متولد شدم و تا چندماه قبل نیز در تهران ساکن بودم از مشکلات تهران فرار کردم و به فاز یک شهر اندیشه نقل مکان کردم. در این وبلاگ میخواهم درمورد مشکلات و ناهنجاریهای رفتاری شهروندان این شهر که هرروز دارد توسعه می یابد و جمعیت آن بیشتر میشود بنویسم.در صورتی که ساکنان اندیشه با این مطالب برخورد کردند تقاضای همفکری و اظهار نظر دارم.بزودی مطالب را به همراه عکسهایی از محیط شهری به روز خواهم کرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 3:36  توسط داریوش  | 

شب یلدا


شب یلــدا هم در راه است ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


امروز 29 آذر است و از امشب که بگذریم، صدای آمدن یلــــدا آرام آرام به گوشمان می رسد و فردا شب، شب یلداست. یلدایی که متقارن شده با نیمه ماه محرم و سوگواره عزای سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و حزن و اندوه به جا مانده از وقایع دردناک تاسوعا و عاشورایی که نمی توان هرگز از یاد برد؛ اما یلدا پاسداشت رسم و رسوم آئینی ما ایرانیان نیز هست که یادآور سنت صله ٔ رحم و دور هم بودن بستگان را در پیش دارد و تفأل به حافظ که میهمان تمام خانه های ایرانی است ...

هرآنچه با انتشار خبرهای شوک برانگیز قیمت های جدید بنزین، نفت، گازوئیل، گاز، آب، برق و ... در راستای هدفمند کردن یارانه ها
تا اندازه ای شور و اشتیاق دور هم بودن را تحت الشعاع قرار می دهد، اما به هر تقدیر پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها خانه را برای استقبال از فرزندان می آرایند و فرزندان و نواده ها نیز از آن سو برای دیدار بزرگان خانواده بی قرارند. شاید از جنب و جوش همیشگی خرید از مغازه های آجیل و میوه فروشی خبری نباشد ولی هندوانه و انار به نوبه خود کم و بیش رخ می نمایانند و طعمی از یلدا را به شب زنده داران شب چله می چشانند.

یلدا، همان یلدائیست که همواره در نزد ایرانیان گرامی داشته شده است البته با اینكه امروزه تعدادی از مولفه های ویژه این رسم كهن چون گرد كرسی نشستن و شاهنامه خواندن رو به فراموشی گذارده اما هنوز هر ایرانی می كوشد بارقه های اصلی این آیین را حفظ كند. ایران كشوری با فرهنگی غنی است كه مردمانش بنا به ذوق و سلیقه و طبیعت منطقه ای كه در آن زیست می كنند هر یك برای برگزاری سنت های كهن آداب خاص خود را دارند. ایرانیان قدیم شادی و نشاط را از موهبت های خدایی می پنداشتند و آیین و جشن شب یلدا یا شب چله بزرگ تا به امروز در تمامی سرزمین كهنسال ایران و در بین همه قشرها و خانواده ها برگزار میشود.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

برگزاری مراسم یلدا، آیینی خانوادگی است و گردهمایی ها به خویشاوندان و دوستان نزدیك محدود میشود. شب یلدا یا شب چله آخرین شب آذرماه، شب پیش از نخستین روز زمستان و درازترین شب سال است و فردای آن با دمیدن خورشید، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می یابد. ایرانیان باستان، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند. این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد یعنی از شب یلدا طول روز بیشتر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود و در درازترین و تیره ترین شب سال، ستایش خورشید نماد دیگری می یابد. مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن، طلوع خورشید و سپیده دم را انتظار می كشند تا خود شاهد دمیدن خورشید باشند و نور ایزدی را ستایش كنند.

یلدا از نظر معنی معادل با كلمه نوئل از ریشه ناتالیس رومی به معنی تولد است و نوئل از ریشه یلدا است. واژه "یلدا" سریانی (از لهجه های متداول زبان "آرامی" است) و به معنی ولادت است. زبان "آرامی" یکی از زبان های رایج در منطقه خاورمیانه و زبان اصلی نگارش کتب عهد جدید مسیحیان بوده است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده، وارد زبان پارسی شده است). ولادت خورشید (مهر و میترا) و رومیان آن را (ناتالیس انویكتوس) یعنی روز (تولد مهر شكست ناپذیر) می نامیدند.

آیین شب یلدا یا شب چله با خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون همراه است که همه جنبه نمادین دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند.  اگر رسم ها و آیین های دیگر یلدا را میراثی از فرهنگ چند هزار ساله بدانیم ولی فال حافظ گرفتن در شب یلدا در سده های اخیر به رسم های این سنت افزوده شده است. شاهنامه خوانی و قصه گویی پدربزرگ و مادربزرگ دور كرسی برای كوچكترها نیز از آیین های یلدا است كه خاطرات شیرینی برای بزرگسالی آنها فراهم می آورد و بطور کلی خوردن خوراكی ها و مراسم دیگر در این شب بهانه ای برای بیدار ماندن در این شب طولانی است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

یلــدا


ستایم ازته ِ دل نور ِمهر یکتارا
که روشناییِ ِاو پُرنموده دنیارا

رسید اوّل دی آن زمان میلادش !!
که بعد آن بفزاییده روشنی هارا

به پاس زایش خورشید ومهر عالمتاب
نشسته ایم به تکریم، جشن یلدارا

قدوم کودک فرخنده پی مبارک باد
که نیکی اثرش پر نموده دنیارا

ببوده عمر همین کودک ازحساب برون
ولیک، هفت هزاراست "عمر"یلدارا

که قبل زادن زرتشت بوده این آیین
درون کشور و دیگر گرفت دنیارا

به کیش مهر بُدی شُهره ودگرنامش
الاهه بود زخورشید ونام میترا را

سرم زفخر نگنجد درون کاشانه
برون شدست وبپیموده تا ثریّا را

که مردم وطن ما درآن زمان کُهَن
ربوده گوی زمیدان علم ِ دنیارا

چنانکه شهره شدی در علوم کیهانی
هنوز در عجب اند جمله این معمّارا

چه شد که منبع تقویم را نمود به "هُور"؟
بجای ماه وچه فکر گران بُِد آنهارا !!!

چگونه درک نمودی ؟ بُده درازترین
شبی که شهره نمودست نام یلدارا ؟

نخفتی آنشب وبیدار تا سحر ماندی
که تا بچشم ببینند آن اهورا را

زمیوه ها وزآجیل ِ گونه گون خوردی
پیاله ها زدی آن باده ِ مهناّ را

شبی دراز نشستی همه به شادی وشور
که تا به چشم ببینند مهر یکتارا

وگویدت که مِهین باد عمر شادی تو
وشادی وخوشی ات پرکنند فردارا

ببوده فخر من اینک که (مهرآیین)ام
بدارم از همه مردم این تمنّا را

که مهر پیشه نمایند و برهمین آیین
نشاط و مهر ببخشند، جمله دلهارا


گزیده ای از اشعار استاد بابک مهرآیین


شب یلـــــدا و اولین روز زمستون پیشاپیش گرامی باد


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 16:0  توسط داریوش  | 

نابودی دریاچه ارومیه و بی توجهی ما ایرانیان به محیط زیست خودمان

و سرانجام نخستین تصاویر از کویر ارومیه انتشار یافت!

جمعه ۱۹م آذر ۱۳۸۹

همه‌ی آنهایی که تاکنون دریاچه نمک قم را از نزدیک دیده‌اند، بی‌شک چنین مناظری را به خاطر دارند؛ همان ذوزنقه‌های آشنا و نمکی‌ای را می‌گویم که در اغلب فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی هم نقش عالم برزخ را بازی می‌کنند!
اما اینک
علی اصغر شادجو، عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی، تصاویری را از دریاچه ارومیه به سراسر جهان مخابره کرده است که نشان می‌دهد، برای دیدن آن ذوزنقه‌های آشنا، دیگر مردم شریف ساکن در سرگربه‌نشان و دوست‌داشتنی وطن، لازم نیست تا رنج سفر را بر خود هموار کرده و به مرکز ایران بیایند! کافی است خود را به محوطه‌ای برسانند که سابق بر آن، نگین فیروزه‌ای وطن – دریاچه ارومیه – می‌نامیدنش و امروز همان عالم برزخ یا کویری دست‌ساز به نام ارومیه!

وای بر ما که به مرگ طبیعت عادت کرده‌ایم و همچنان حاضر نیستیم تا دست از خودخواهی‌ها و آزمندی‌های خویش برداریم!
می‌گویید نه! کافی است به مناظره نگارنده با نماینده مردم ارومیه – آقای نادر قاضی پور – از یک سو و آقای علیرضا دائمی، مدیر کل برنامه ریزی کلان آب و آبفا وزارت نیرو در
ایران صدا گوش دهید تا خود متوجه ماجرا بشوید!

ردپای دریاچه ارومیه در این تارنما

.
)

جمعه ۱۹م آذر ۱۳۸۹

چند روز پیش در ماجرای گاف بزرگ آقای هواشناسی، نوشتم که عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان کل تهران چراغ سبز خود را به آن گروه از شهروندانی که از این هوای آلوده و کاسه‌ی چه کنم چه کنم مدیریت حاکم بر پایتخت به تنگ آمده‌اند، نشان داده و گفته: مردم می‌توانند در مورد آلودگی هوا به دادسراها شکایت کنند. در انتها هم پرسیده بودم که آیا می‌شود یقه‌ی بهرام صناعی را هم در همین راستا گرفت یا خیر؟
اینک
کانون عالی گسترش فضای سبز  و حفظ محیط زیست، نشان داده که پاسخ آن پرسش می‌تواند مثبت باشد! زیرا دیروز آستین‌ها را بالا زده و نخستین دادخواست تهرانی‌ها را در قالب یک تشکل تخصصی مردم‌نهاد نه تنها به دادستان تهران که دادستان کل کشور ارایه داده و بر علیه آنچه که آن را مصلحت اندیشی‏های سیاسی و اقتصادی برخی از نهادهای تصمیم‌گیر در موضوع آلودگی هوای تهران دانسته، اعلام جرم کرده است.
یادمان باشد که این حق را، پیش از آن که دولت‌آبادی به ما بدهد، اصل ۵۰ قانون اساسی به ما داده بود و به صراحت هر نوع فعالیت‌ اقتصادی و غیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیرقابل جبران آن ملازمه پیدا کند را ممنوع اعلام کرده بود.
تصورش را بکنید که اگر مردم در ماجرای تعلل نابخشودنی برای مهار آتش در جنگل‌های زاگرس و هیرکانی، تخریب نایبند، پارک ملی کویر، خشک شدن تالاب‌ها در اثر قطع حق‌آبه‌ی آنها ناشی از سدسازی بی‌رویه، آلودگی خلیج فارس، خشک شدن نخلستان‌های اروند کنار، مرگ قریب‌الوقوع دریاچه ارومیه و هزاران مورد مشابه دیگر چنین حرکتی را به عنوان مسئولیت شهروندی خویش انجام می‌دادند، آیا باز هم شاهد شتاب روند تخریب در طبیعت وطن با چنین سرعتی بودیم؟

وقتی مقامات مسئول از مرگ ۳۶۴۱ نفر در اثر آلودگی هوا در تهران خبر می‌دهند، باید کاری کرد و بر علیه این جنایت اقدامی بازدارنده و سزاوارانه انجام داد، یادمان باشد که اسراییلی‌ها تاکنون چیزی در حدود هزار نفر از مردم غزه را قربانی تجاوزگری‌های خود کرده‌اند؛ چگونه است که اینک که رقم تلفات چندین برابر قربانیان تجاوز صهیونیست‌های جنایتکار است، حتا یک هزارم آن حساسیت‌ها برانگیخته نمی‌شود؟!
مگر این جان مردم ایران نیست که دارد تهدید می‌شود؟



Read more: http://biaban.darvish.info/#ixzz17mgJMSZa
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 10:42  توسط داریوش  | 

خطر دشمنان محیط زیست و طبیعت


شهادت یکی دیگر از حافظان طبیعت ایران در منطقه حفاظت شده گلول و سرانی

Posted: 02 Dec 2010 02:47 AM PST

متأسفانه خبر رسیده است که شامگاه دیروز، آقای سعید پرهام – محیط بان اداره کل محیط زیست خراسان شمالی – در جدالی نابرابر با شکارکُش‌های از خدابی‌خبر که سالهاست به حرفه‌ی قاچاق گوشت شکار در جنگل‌های اطراف منطقه حفاظت شده گلول و سرانی – شیروان مشغولند، جان به جان آفرین تسلیم کرده و به دلیل اصابت گلوله‌ی مهاجمان به سرش، شهید شده است. برای بازماندگان این جوان ۲۸ ساله که یک ماه از مراسم نامزدی‌اش نگذشته است، آرزوی صبر می‌کنم و امیدوارم شمار شهدای طبیعت ایران هرگز به عدد ۱۲۰ نرسد.
شایان ذکر آن که منطقه حفاظت شده گلول و سرانی ۱۸ هزار و ۱۴۴ هکتار وسعت داشته و در فاصله ۸۵ کیلومتری شمال شیروان و در منتهی‌‌الیه حد شمال خاوری استان خراسان شمالی واقع شده است؛ جایی که حد شمالی‌اش به طول ۳۰ کیلومتر با کشور ترکمنستان هم مرز است.
از مهم‌ترین گونه‌های جانوری این منطقه‌ی زیبا باید به قوچ و میش اوریال، ‌پلنگ، گربه وحشی، گراز، سمور سنگی، خرگوش، دارکوب قهوه‌ای، سهره سیاه و کبک دری اشاره کنم.
باشد که آه زیستمندان بی‌نظیر این زیستگاه رؤیایی، بتواند کاری کند که دیگر هیچ انسانی به خود اجازه‌ی شلیک گلوله در این منطقه را ندهد.

از همین نویسنده و در همین باره:

گفتگوی داغ سبز امروز آلوده می‌شود!

Posted: 01 Dec 2010 11:06 PM PST

آلودگی هوا چند روزی است که دارد بدجوری در تهران و اصفهان قدرت‌نمایی می‌کند و بیم آن می‌رود تا به زودی دامنه‌ی اثرات نامیمونش را بر شهرهایی چون اراک، مشهد، کرج، تبریز و … نیز بگستراند.
به همین بهانه، امروز در هفدهمین برنامه گفتگوی داغ سبز به سراغ یکی از مسئولین شرکت کنترل کیفیت هوای شهرداری تهران – آقای حشمت الله بسطامی – می‌رویم تا بلکه بیشتر متوجه شویم چرا این مشکل سالهاست که به جای گره‌گشایی، گره‌اش کورتر می‌شود! نمی‌شود؟
در همین باره با جناب رامین امینی زارع نیز به صورت تلفنی گفتگو خواهیم کرد.
گفتگوی داغ سبز را می‌توانید از ساعت ۱۵ امروز به مدت ۶۰ دقیقه بر روی درگاه مجازی رادیو اینترنتی ایران صدا گوش کرده و تماشا نمایید.

۱۱۰ سبز را هم فراموش نکنید.
راستی! وحید نوروزی هم یک انشاء در این باره نوشته که بسی خواندنی است! نیست؟

پیوست:

آیا می دانید بازماندگان قربانیان آلودگی هوا می توانند دیه بگیرند؟

 

منبع:http://biaban.darvish.info/

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 1:0  توسط داریوش  | 

وزارت نفت در پارک ملی کویر دروغ می‌گوید!

دلاور نجفی: وزارت نفت در پارک ملی کویر دروغ می‌گوید!


    همان طور که می‌دانید، دکتر دلاور نجفی حاجی پور – عالی‌ترین مقام در معاونت محیط طبیعی تیم فاطمه جوادی – دیروز مهمان ما در برنامه گفتگوی داغ سبز بود؛ مهمانی که باید اذعان داشت، سخنان صریح و بدون هر نوع ملاحظه و مصلحت‌سنجی‌های مرسوم وی، سبب شده تا این گفتگو از همیشه داغ‌تر شود!
    دلاور نجفی آشکارا با دلیل و مدرک نشان داد که وزارت نفت دروغ می‌گوید و چنانچه پای این آقایان به پارک ملّی کویر باز شود، به دلیل عملیات لرزه‌نگاری و انفجار‌های متعدد و عبور ماشین‌آلات سنگین، باید برای همیشه فاتحه‌ی یکی از ارزشمند‌ترین و بزرگ‌ترین پارک‌های ملی کشور را خواند.
    مشروح سخنان دلاور را می‌توانید در سبزپرس بخوانید. همچنین به زودی، احمد پازوکی عزیز هم فایل شنیداری برنامه را در چهاردهمین پله منتشر خواهد کرد.
    به نظرم وقتش رسیده تا یک تجمع گسترده در اعتراض به شتاب بی‌سابقه تخریب در طبیعت ایران را کلید بزنیم.
    اگر جنگل‌های ارزشمند زاگرس در طولانی‌ترین و گسترده‌ترین آتش‌سوزی یکصدسال اخیر همچنان دارند می‌سوزند؛
    اگر دیرینه‌ترین باغ اکولوژی کشور در نوشهر به دست عده‌ای چماق به دست قدرقدرت مورد تجاوزی بی‌سابقه قرار گرفته و 50 هزار نهال و درختچه و درختش را در کمتر از 5 ساعت از دست می‌دهد؛
    اگر گسترده‌ترین پارک ملی ایران که مأمن حدود 20 درصد از مجموع گونه‌های گیاهی و جانوری ارزشمند ایران است، به خاطر یک مشت دلار بی‌ارزش در شرف نابودی کامل قرار می‌گیرد؛
    اگر نخل‌های زیبای اروند کنار و بهمن‌شیر، اینگونه در معرض شوری بی‌سابقه ناشی از خیز آب خلیج فارس (در اثر کاهش فاحش حجم آب در رودخانه‌های کارون و دز) قرار گرفته و ایستاده می‌میرند؛
    و اگر وزن سازمان حفاظت محیط زیست در دولت دهم آنچنان نزول می‌کند که حتا یک کرسی هم به نماینده محیط زیست در شورای عالی معادن نمی‌دهند!
    باید کاری کرد؛ باید فریادی زد؛ باید اشکی ریخت؛ باید نشان داد که این طبیعت وطن است که در سکوت تلخ من و تو دارد می‌میرد! نمی‌میرد؟
    باور کنید، اگر امروز کاری نکنیم، چه بسا فردا نه تنها پلنگ‌های‌مان را باید در بالای دکل‌های‌مان ببینیم؛ بلکه خودمان هم شاید از ترس خودمان مجبور شدیم برویم کنار پلنگ‌ها!
 
  منبع:http://www.darvish100.blogfa.com/post-2031.aspx
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 16:29  توسط داریوش  | 

باید تالابهای کشور را خشک کرد!!!

دکتر پرویز کردوانی: باید تالاب‌های کشور را خشک کرد!


ابراز نگرانی برای یک چهره‌ی ماندگار!
دوشنبه گذشته، نامه‌ای از یک دوست عزیز – دکتر کمال‌الدین ناصری – مدرس دانشکده منابع طبیعی دانشگاه فردوسی مشهد به دستم رسید که به دلیل اهمیت موضوع و با کسب اجازه از ایشان آن را عیناً در مهار بیابان‌زایی منتشر می‌کنم.
امّا پیش از آن، امیدوارم جناب استاد پرویز کردوانی، چهره‌ی ماندگار و مشهور بیابانی ایران، بیش از پیش قدر نام و منزلت خویش را دانسته و اینگونه بی‌پروا، همه‌ی اصول مسلم دانش بوم‌شناسی را انکار نکرده و به تمسخر دغدغه‌های طرفداران محیط زیست و علاقه‌مندان به طبیعت و منابع آبی کشور نپردازند. بخصوص ایمان دارم که اگر کردوانی، از نزدیک با آهنگ کوثر، سلوک کم‌نظیر و مجاهدت‌های علمی و وسواس‌های کم‌نظیر پژوهشی‌اش آشنا بود، هرگز این گونه حرمت‌ ایرانی فرزانه‌ای چون‌ او را نمی‌شکست. همان گونه که هرگز روانمی‌دارم و نمی‌داریم، که چنین اظهار نظری در مورد استاد کردوانی مطرح شود. به هر حال, برخی از باورها و ادعاهای دکتر کردوانی، به خصوص در مورد خشک کردن همه‌ی تالاب‌های کشور و عدم نیاز به مناطق حفاظت‌شده آنقدر حیرت‌انگیز و باورنکردنی است که فکر نکنم حتا هیچ دشمن محیط زیستی هم اینگونه سخن بگوید که ایشان گفته‌اند!
و امّا نامه یا بهتر است گفته شود، روایت عبرت‌آموزکمال‌الدین ناصری از آخرین سخنرانی پرویز کردوانی در گروه جغرافیای دانشگاه فردوسی مشهد:

جناب مهندس درویش
با درود فراوان  و آرزوی سلامتی برای شما و خانواده‌ی محترم

آنچنان که از گفته‌ها و نوشته‌های بروبچه‌های محیط زیستی و اهالی محل وبلاگ شما دستگیرم شده است، شما سنگ صبور  و درویش طبیعت دوستان هستید. گفتم در راستای همین موضوع، من هم درددلی با شما کرده باشم که از این قافله عقب نمانم.
جانم برایتان بگوید که پریروز (شنبه)، فرصتی دست داد تا در سخنرانی آقای دکتر پرویز کردوانی (استاد نمونه دانشگاه تهران و چهره‌ی ماندگار کشور و خیلی چیزهای دیگر) که به دعوت گروه جغرافیای دانشگاه فردوسی به مشهد آمده بودند، شرکت کنم. موضوع سخنرانی ایشان در ابتدا درباره‌ی مناطق خشک کشور اعلام شده بود، ولی در نهایت تبدیل به ملغمه‏‏ای از همه‏چیز شد؛ از جمله محلی برای بحث و جدل بنده و ایشان.
جنابعالی با آثار آقای دکتر کردوانی آشنا هستید و می‌دانید که ایشان در همه‌ی زمینه‏هایی که تخصص داشته یا نداشته کتاب نوشته است. البته با آشنایی که من با چند جغرافی‏دان دارم، گمان می‏کنم این یک سندرم تخصصی این رشته است که دامنه‌ی کاری خود را گسترش می‌دهند، ولی عمق آن را چندان زیاد نمی‌کنند.

دکتر کردوانی در این جلسه در مورد چندین موضوع زیست محیطی اظهار نظر کرد که منجر به اعتراض بنده شد. بد نیست شما هم میزان اطلاعات ایشان را بسنجید.

نخست آن که ایشان فرمودند: برخلاف افراد ناآگاهی که به سخنان رییس جمهور مبنی بر توانایی کشور برای تولید غذا برای ۱۰۰ میلیون نفر، اعتراض کردند، من معتقدم که ایران می تواند تکافوی ۲۰۰ میلیون نفوس را بنماید!!
سپس به وجود مناطق حفاظت شده در کشور اعتراض کردند که چرا مناطق وسیعی را که بیش از چند آهو در آنها وجود ندارد، قرق کرده‌اند. ایشان با آنکه به درستی اسامی مناطق حفاظت شده‌ی چهارگانه را نمی‌دانستند و اطلاع هم نداشتند که تنها در پارک‏های ملی ورود دام ممنوع است، ولی مدعی آن بودند که باید این مناطق آزاد شوند تا در آنها گوسفند بچرد! و گفتند که انسان بر هر موجود دیگری مقدم است.
در مورد آب هم نظرات ایشان جالب بود؛ چراکه معتقد بودند باید در هر دره‏ای (این واژه‌ی «هر دره‏ای» را بارها تکرار کردند) سد زده شود. ایشان گفتند:  چه معنی دارد که آبها هرز بروند (از نظر ایشان آبی که مورد استفاده انسان نباشد و همین طوری برای خودش در رودخانه جاری باشد، دارد هرز می رود). ضمناَ گفتند که نه تنها اشکالی ندارد که گاوخونی و سایر تالاب‏ها خشک شوند، بلکه اصولاً باید (بله، درست خواندید ایشان گفتند «باید»)  آنها خشک شوند. چرا باید آب‌ها در این تالاب‌ها هدر برود؟ باید آبها را به مناطق مختلف (مثلاً رفسنجان) منتقل کرد و کشاورزی کرد. باید بیابان‏ها را آباد کرد.
من اول با خودم گفتم کاش شما هم اینجا بودید اما بلافاصله پشیمان شدم، از تصور اینکه ممکن است خون و خونریزی راه بیفتد.
خلاصه وقتی سخن استاد به اینجا رسید دیگر سکوت جایز نبود. پس در همان وسط صحبت ایشان، با کسب اجازه مراتب اعتراض خود را اعلام کردم. شما می دانید که دانشجویان و متخصصین جغرافیا در داخل کشور به دکتر کردوانی تا چه حد علاقه دارند و گاه مقامش را تا حد پدر جغرافیا بالا می برند (البته از انصاف نگذریم خودش این صفت را رد کرد). بهرحال جو سنگینی در جلسه بود و اعتراض یک جوان خام غریبه به کلام آن پیر صاحب کرامت بسی غریب می‏نمود و اندکی هم بوی وهن می داد. بهرحال از این لحظه تا متجاوز از یک و نیم ساعت بعد که من جلسه را ترک کردم (چون کلاس داشتم)، جلسه به مناظره‌ی دوطرفه‌ی ما تبدیل شد. گفت:
نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری        مجلس اوراد ما حلقه‌ی افسانه شد
به هرحال تا آنجا که در چنته‌ی کم بضاعتم بود، کوشیدم تا پیام مظلومانه‌ی محیط‌زیستی‌ها را برسانم، هرچند پرگویی‏های بی‏استدلال دکتر کردوانی که به طرز عجیبی تناقض‏گویی می‌کرد، بیشترِ وقت جلسه را گرفت.
در اواسط بحث وقت مشکلات سدسازی و معایب آن را گوشزد کردم، ناچار بحث سفره‏های آب زیرزمینی و آبخوان‏داری و دکتر کوثر به میان آمد که ایشان به طرز عجیبی واکنش نشان داد. دکتر کردوانی اقدامات آبخوان‏داری در گربایگان را زیر سوال برد و در حالی که بحث آبخیزداری و آبخوان‏داری را با هم قاطی کرده بود (البته گمان نمی‏کنم اصولاً تفاوت بین آنها را بداند) همه‌ی کارهای انجام شده در این حوزه‏ها را غلط خواند. همچنین کارهای دکتر کوثر را غیر علمی خواند که در اینجا من جمله‏ای را به ایشان گفتم که گمان نکنم در طول خدمت دانشگاهی کسی گفته باشد؛ گفتم شما ملاک علم نیستید (هرچند بعداً خودم هم کمی از بیان این جمله ناراحت شدم).
به هرحال صحبت‌های بسیاری رفت که بیانش شما را خسته و مرا ملول می‌کند. تمامِ آن روزِ من از تأسف این ماجرا تلخ شد. اگر کسی مانند آقای احمدی‌نژاد آن حرف‏ها را در باره‌ی محیط زیست می‏زند، با خود می‌گوییم خُب انتظار بیشتری نیست. ولی وقتی شخصی مانند دکتر کردوانی که تا این حد کم‏اطلاع است، در جمع دانشجویانی که سخنان او را چون حجت شرعی قبول دارند، اظهار نظر می‌کند و حکم می‌دهد، دیگر چه باید کرد؟ از نادانی دیگران باید رنج بکشیم و از اینان هم؟
در میان صحبت، دانشجویی (که بعداً فهمیدم دانشجوی کارشناسی ارشد جغرافیاست)، به طعنه گفت که محیط زیستی‏ها چنین‏اند و چنان و این بحث را تمام کنید. آنجا البته پاسخش را به اختصار دادم، ولی بعد به واسطه‌ی یکی از دوستان که استاد آنهاست برایش پیغام فرستادم که حتماً خودش و اگر می‌خواهد دوستانش هم، سری به من بزنند تا کمی برایشان دلیل و برهان بیاورم تا از ذهنیت تاریکی که درباره‌ی طبیعت پیدا کرده‏اند، بدر آیند. براستی نتیجه‌ی طبیعی چنین استادانی، چنین دانشجویانی هستند. دیگر  چقدر باید تلاش کرد تا این تفکرات غلط را که در ذهنشان فرو رفته بیرون کشید؟
بگذریم، سرتان را درد آوردم، غرض بیان دردی بود که از جهالت عام و خاص می‌کشیم. از طولانی شدن این روضه عذر می‌خواهم و برایتان آرزوی سلامتی و بهروزی می‌کنم.

ارادتمند، کمال‌الدین ناصری

موخره:
وقتی ماجرای این نامه و باورهای تأسف‌برانگیز دکتر پرویز کردوانی را با دوست و همکار عزیزم, دکتر حسن روحی‌پور در میان نهادم؛ ایشان البته بسیار کمتر از من دچار حیرت شد! زیرا سال‌ها بود که کردوانی را از نزدیک می‌شناخت … روحی‌پور به رویدادی واقعی در آفریقا اشاره کرد که به ویژه برای کردوانی و دیگر تالاب‌ستیزان می‌تواند بسیار عبرت‌آموز باشد.

در اواسط قرن گذشته‌ی میلادی، گویا مردمان بومی اطراف یک دریاچه در آفریقا، از حضور فراوان پرندگان ماهیخوار در اطراف دریاچه ناراضی بودند، چرا که می‌پنداشتند بیش از یک چهارم ماهی‌های موجود در دریاچه طعمه‌ی این پرندگان شده و از دسترس ماهیگیران محلی خارج می‌شود. به همین دلیل چندین شکارچی را اجیر کرده و با حمایت دولت محلی، تمامی پرندگان را کشته و نابود ساختند. در سال نخست هم بر میزان صید ماهی و درآمد مردم محلی افزوده شد. امّا به تدریج از تعداد ماهی‌های موجود در دریاچه کاسته شد تا این که بعد از چند سال، نسل آن ماهی‌ها هم در دریاچه به طور کامل منقرض شد! می‌دانید چرا؟ زیرا اصلی‌ترین غذای ماهی‌ها، حاصل ترکیبی از فضولات همان پرندگان کنارآبزی بود که پس از شکار ماهی‌ها در آب و اطراف آن رها می‌شد و اینک دیگر از آن ماده‌ی غذایی ارزشمند خبری نبود!
این قانون بزرگ و نظم خیره‌کننده‌ی حاکم بر طبیعت است که اغلب ما، به دلیل جهالت‌مان آن را نادیده گرفته و انکار می‌کنیم.


Read more: http://biaban.darvish.info/archives/1251#ixzz14gfIQKP9
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 14:26  توسط داریوش  | 

چشم‌اندازی نادر در جهان؛ آبشار آتشین آمریکا‍!!زیباترین عکسها از آبشار

 
آبشار آتشین- پارک ملی یوسمتیاین مکان سال 1890 به نام پارک ملی شناخته و معرفی شد. اینجا مشهورترین مکان زمین از لحاظ زمین شناسی، چشمه‌ها‌ی آب گرم و آبشارها محسوب می‌شود و آبشار «آتشی» منطقه ال زیباترین چشم انداز این منطقه است.
چشم‌اندازی نادر در جهان؛ آبشار آتشین آمریکا‍!! (+عکس)
 
چشم‌اندازی نادر در جهان؛ آبشار آتشین آمریکا‍!! (+عکس)
 
چشم‌اندازی نادر در جهان؛ آبشار آتشین آمریکا‍!! (+عکس)

چشم انداز فوق العاده این آبشار به خاطر بازتاب نور خورشید که از زاویه خاصی به آن می‌تابد ایجاد می‌شود. این منظره نادر را تنها می‌توان در دوره 2 هفته ای در اواخر فوریه مشاهده کرد. برای گرفتن چنین صحنه فوق العاده ای عکاس اغلب باید متحمل سالها صبر و رنج شود. دلیل این انتظار نیز این است که پیدایش این صحنه بستگی به برخی عوامل طبیعی دارد که در همان زمان باید به وقوع بپیوندد، پس شانس هم باید با عکاس یار باشد!
چشم‌اندازی نادر در جهان؛ آبشار آتشین آمریکا‍!! (+عکس)
 
چشم‌اندازی نادر در جهان؛ آبشار آتشین آمریکا‍!! (+عکس)
 
چشم‌اندازی نادر در جهان؛ آبشار آتشین آمریکا‍!! (+عکس)
 
چشم‌اندازی نادر در جهان؛ آبشار آتشین آمریکا‍!! (+عکس)

اولین عامل مربوط به شکل گیری آبشار است. این آب از آب شدن برف و یخی که از بالای کوه می‌آید تامین می‌شود. این یخ‌ها‌ بین ماه‌ها‌ی دسامبر و ژانویه تا آخر فوریه آب می‌شوند تا موقعی که در اواخر فوریه هیچ برفی برای آب شدن باقی نمی‌ماند.
چشم‌اندازی نادر در جهان؛ آبشار آتشین آمریکا‍!! (+عکس)
 
چشم‌اندازی نادر در جهان؛ آبشار آتشین آمریکا‍!! (+عکس)

عامل دوم مربوط به زاویه خاصی است که خورشید باید با آن درجه بر آبها بتابد تا چنین منظره ای پدیدار شود. موقعیت خورشید باید دقیقا در یک نقطه خاص در آسمان باشد. این اتفاق نیز فقط در ماه فوریه و چند دقیقه کوتاه در هنگام تاریکی شب روی می‌دهد. پس اگر روزی که آسمان ابری است به آنجا بروید یا اگر عاملی مزاحم جلوی خورشید را بگیرد مجبور خواهید شد از چهره ناراحت خودتان روبروی آبشار عکس بیندازید! بد نیست این حقیقت را نیز بدانید که آب و هوای پارک ملی اغلب اوقات غیر قابل پیش بینی است. اینها را گفتیم تا شرایط سختی که عکاس برای گرفتن این عکسها متحمل شده را درک کنید!!
 چشم‌اندازی نادر در جهان؛ آبشار آتشین آمریکا‍!! (+عکس)
  منبع:http://www.iranerooz.com/post/22744
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 0:38  توسط داریوش  | 

خانه ما

خانه ای که در آن زندگی میکنیم!

با دقت و منصفانه به عکسهای زیر نگاه کنید! 

اینجا فاز یک شهر اندیشه است و دقیقا مرکزاین شهر به فاصله نیم ساعت ازتهران پایتخت و پرترددترین منطقه آن. 

تا جاییکه من مشاهده کردم شهرداری اندیشه طی بیست و چهارساعت ۲ بار اقدام به جمع آوری زباله میکند و هرروز معابر از زباله پاک میشود و فقط تا ساعتی پس از جمع آوری زباله و نظافت معابر شما از تمیزی معابر لذت میبرید ساعتی بعد همان آش و همان کاسه است.انواع زباله های خانگی از لحاف وتشکهای مندرس گرفته تا تیر و تخته-کارتن و کیسه های زباله را درکنار محفظه های ریختن زباله درون آن میبینید و حتی نخاله های ساختمانی!معابر پرمیشود از انواع بسته های خالی مواد خوراکی!گویا افرادی که در معابر رفت و آمد میکنند ماشین تولید زباله هستند! 

اگر درحال حرکت جلوی پای خودرا نگاه کنید هرچند قدم چشمتان به آب دهان هایی میافتد که آدم را از بیرون آمدن از خانه پشیمان میکند و حال تهوع به شما دست میدهد! 

شما اگر به روستاهایی که حتی درآنجا آسفالت هم وجود ندارد سفر کنید چنین صحنه هایی را نمیبینید.نمیدانم آیا شخصیت یک انسان فقط در گرو ظاهر آراسته و لباس مدروز پوشیدن و ادعای باکلاس بودن است؟به نظر میرسد هرچه افراد جامعه ما ظاهرا تحصیل کرده تر میشوند ویا وضع مادیشان بهتر میشود رفتارهای اجتماعیشان ناهنجارتر میشود! 

در فازیک شما کمتر خانه ای را میتوانید پیدا کنید که درب و دیوار آن از برچسبهای تبلیغاتی و رنگ نوشته های تبلیغاتی و یادگاری مصون مانده باشد. 

در مجموع رفتارهای ناهنجار شهروندان چهره ای زشت و ناخوشایند به این شهر داده. 

فکر میکنم شهرداری اندیشه باید تصمیمات جدی واقدامات تنبیهی برای رفع این معضل بگیرد. 

 

نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 14:58  توسط داریوش  |